|
|
@ پیام سیستم
مطالب برچسب خودم را مشاهده میکنید. وقتی دلت میگیره، سرت رو روی شونهی من میذاری و گریه میکنی، گریه میکنی تا خالی بشی، من هستم که دست میکشم توی موهات و نوازشت میکنم، به من اطمینان میکنی به من، با من حرف میزنی، از عشق با اطمینان به من تکیه میکنی، میدونی که من پشتت رو خالی نمیکنم، میدونی که من تنها مردی هستم که تو رو برای خودت میخوام، برای رفتارت، برای کردارت، برای احساست، برای شخصیتت، من هستم اون مردی که تو رو برای خودت میخواد نه برای زن بودنت، دلت رو میخواد، روح سرشار از احساساته لطیفت رو میخواد نه جسمت رو، کسی که تو رو برای زیبایی باطنت میخواد نه برای زیبایی ظاهرت، میدونی من هستم اون کسی که خوده خوده خودت رو میخواد نه چیزه دیگه ای… عزیزم:
[ . . . ] هر کسی دوست داره یکی رو داشته باشه که وقتی دلتنگ میشه سرش رو بذاره روی شونش و گریه کنه، یکی که دست بکشه توی موهاش و نوازشش کنه، یکی که بتونه بهش اطمینان کنه، یکی که بتونه باهاش حرف بزنه، یکی که بتونه از عشق بهش تکیه کنه، یکی که پشتش رو خالی نکنه، یکی که واقعا” یک مرد باشه٬ مردی که اونو برای خودش بخواد، برای رفتارش، برای کردارش، برای احساسش، برای شخصیتش، مردی که اون رو برای خودش بخواد نه برای زن بودنش، دلش رو بخواد، روح سرشار از احساساته لطیفش رو بخواد نه جسمش رو، کسی که اونو رو برای زیبایی باطنش بخواد نه برای زیبایی ظاهرش، میدونم کسی رو میخوای که خوده خوده خودت رو بخواد نه چیزه دیگه ای…
[ . . . ] انسان همیشه دنبال یه همزبون میگرده این قسمت از نوشته بنا به دلایلی حذف شده است. میدونم بلاخره تو هم یه روز میری پی خوشبختیت و همه چیز و همه کس رو فراموش میکنی، و فقط من میمونم و خاطرات خاک گرفته یه دوست، اما با این حال همیشه برات دعا میکنم. مراقب خودت باش عزیزم…
[ . . . ] چی شد یهو؟ چه اتفاقی افتاد؟ کجا رفت پس؟ اصلا چرا این اتفاق افتاد؟ مسببش کی بود؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ چی شد؟ کجا رفت اون “پائیز”ی که همیشه شاد و سر حال و خندون بود، اونی که همیشه همیشه همشیه خنده روی لباش بود، غم توو دلش جایی نداشت، همیشه شمع محفل بود، مهربون و با ایمان و محکم و مقتدر… چی شد یهو؟ چه اتفاقی افتاد؟ کجا رفت پس؟ اصلاً چرا این اتفاق افتاد؟ مسببش کی بود؟ کی باعث شد به این روز بیفتم؟ هر کی بود خدا لعنتش کنه، خودم بودم؟؟؟ نه، طفلی دلم بود، متاسفم برات ای دل ساده، متاسفم برات…
[ . . . ] وقتی یه خانم و آقا با هم زندگی مشترکی رو تشکیل میدن، اگر همه چیز خوب پیش بره در حقیقت مقدمات تشکیل یک خانواده رو فراهم آوردن، زیاد وارد جرئیات نمیشم، میخوام به قسمتی از بخش عاطفی مفهوم خانواده اشاره کنم… نا گفته نماند:
[ . . . ]
|
||||||||||||||||||||||||||||