@ پیام سیستم

مطالب برچسب 1384 را مشاهده می‌کنید.
برای بازگشت به صفحهء اصلی اینجا کلیک کنید.

پایان غم انگیز

وقتی بهش نگاه کردم، سرش رو پایین انداخت،
وقتی بهش گفتم دوست دارم، چیزی نگفت،
وقتی بهش گفتم عاشقتم، باور نکرد،
وقتی بهش گفتم می‌خوام تا ابد با من بمونی بهانه گرفت،
وقتی که بی دلیل گذاشت و رفت هیچی نگفتم…
بعد مدتها دوباره پیداش کردم و دنبالش دویدم، اما اون فقط فرار کرد،
با التماس گفتم می‌خوام باهات حرف بزنم، اما گفت حرفی باهات ندارم،
وقتی که اشکم رو دید، فقط خندید، و من فقط گریه کردم،
حالا بعد از یه مدت طولانی یادش اومده که می‌خواد با من حرف بزنه،
مثل یک غریبه،
اما منم همون جوابی رو بهش دادم که که خودش داده بود،
چون دیگه حرفی باهاش نداشتم…

اگه با خودم بگم که صداش می‌لرزید و با دلی پر از غم غصه، می‌خواست با یکی حرف بزنه، بهم میگه پسرهء رمانتیکه احمق، اما اگه بگم اونم مثل بعضی دیگه از دختراست، اگه بگم از اون دختراست که تا بوی پول به مشامش می‌رسه، احساس عاشقی می‌کنه و حرف زدن یادش میاد انتقام نگرفتم اما حرفم دور از واقعت هم نیست…

راستی یه چیزی یادم اومد:
اگه قرار هر کسی که میره دانشگاه، احمق بشه، نتونه عشق واقعی رو از یه هوس زود گذر تشخیص بده، دل ساده و پاک آدم‌ها رو زیر پا له کنه، و هزار تا بدبختی دیگه که من کشیدم، توصیه می‌کنم دانشگاه نرین، اگه قرار اینجوری بشین، باور کنین که نرین بهتره…

از با تو بودن‌ها خسته‌ام خسته
درهای قلب پر فروغ من همه بسته

چرا ما آدما همیشه دلمون رو به آدمایی می‌بازیم که لیاقت ما رو ندارن؟ اما یه روز پیدا میشه اون کسی منو به خاطر خودم و عشقم بخواد، اونی که با من و در کنار من برای هم بمی‌ریم، پس واسش می‌نویسم تا آخر عمرم در دفتر خاطرات جدیدم، فصل پائیزی من…

بـرچسب:  1384, اسفند, برگزیده, خودم, عشق, عکس‌دار, غم انگیز, وبلاگ عشق یا هوس
دستــه:  نوشته‌های قدیمی

[ . . . ]

هر آمدن را رفتنی است

هر کسی که منو می‌خواد، باید لیاقتمو داشته باشه، باید مثل خودم ثروتمند باشه، من برای به دست آوردن این ثروت زحمت کشیدم و خون دل خوردم، به همین خاطر به سادگی به هر بی سر و پایی نمی‌دمش! ثروت من عشق و ایمان و صداقت و نجابت و سادگی منه، قلب من جواهری درخشان که نذاشتم به پرده گناه سیاه و آلوده بشه، همین نه چیز دیگه!

وقتی که منو بی دلیل گذاشت و رفت خیلی دلم گرفت، خیلی تنها شدم، کلی حرفای قشنگ قشنگ و عاشقانه که می‌خواستم بهش بگم توی دلم موند، به سرم زد که یه وبلاگ بسازم و همین کار رو هم کردم، از روزی که شروع به نوشتن کردم یک سال می‌گذره و توی این مدت به لطف شما دوستای خوب پا بر جا موندم، اما این روزا حس و حال نوشتن ندارم، به خصوص که دیگه انگیزه‌ای برای اینکار نیست. بگذریم، حالا بریم سر عشق…

از عـشــق که گفتم همه دیـوانه شدند
نشنیده حرف دل راهی می‌خانه شدند

کاش که توی این روز قشنگ یکی رو داشتم که وقتی یاد سختی‌های گذشته زندگیش میفتاد و دلش می‌گرفت و اشک توی چشماش جمع می‌شد، سرش رو می‌ذاشت روی شونم و راحت گریه می‌کرد، منم دست می‌کشیدم توی موهاش و عاشقانه نوازشش می‌کردم. کاش یکی رو داشتم که شادی‌هام رو باهاش قسمت می‌کردم، وقتی که اونم شاد بود و خنده رو روی لب‌هاش می‌دیدم، از شادی اون لذت می‌بردم، اون رو در آغوش می‌گرفتم و می بوسیدمش…
کاش یکی رو داشتم که توی هوای خوب بهاری بین درختای سر سبز باهاش قدم می‌زدم، توی تابستون گرمای عشقش رو بیشتر احساس می‌کردم، توی پاییز زیر بارون و توی زمستون دستای گرمش توی دستم…
اما افسوس…
میگن: به کسی فکر نکن که دوسش داری، به کسی فکر کن که بهت فکر می‌کنه! نمی‌دونم که اون الآن کجاست و پیش کیه، نمی‌دونم که بهم فکر می‌کنه یا نه، اما من توی این روز قشنگ و مقدس منتظر اون نشستم که بیاد…

دلم یه همزبون می‌خواد
یه یار مهربون می‌خواد
تو کوچه‌های بی کسی
نفس دوباره جون می‌خواد
کبوتر قشنگ من
با من دوباره پر بزن
رو لحظه غصه و غم
رنگ محبت رو بزن
یه چیزیء توی دلم
نمی‌تونم بهت بگم
به من بگو که ای خدا
باشم تا کی از اون جدا
می‌خواد بازم سفر کنم
قصهء تازه سر کنم
آره می‌خواد سفر کنم
قصهء عشق و سر کنم

همیشه یادتون باشه که:
اگه کسی رو دوست داری لازم نیست که حتما” عاشقش هم باشی!
اگه عاشق کسی هستی لازم نیست که حتما” بهش دلبسته بشی!
اگه دلبسته کسی شدی لازم نیست که حتما” دلداده یا دلباخته بشی!
و اگه دلداده یا دلباخته کسی شدی در شرایط مناسب بهتر باهاش ازدواج کنی!
اما اگه خواستی با کسی ازدواج کنی باید حتما” دلداده یا دلباخته باشی!
اما اگه دلداده یا دلباخته کسی هستی باید حتما” عاشقش باشی!
و اگه عاشق کسی هستی باید حتما” دوسش داشته باشی!
اما با همه اینها همیشه اولویت اطاعت رو با عقلت قرار بده نه قلبت!

ولنتاین همه‌تون مبارک، امروز و هر روز در کنار اونی باشید که دوسش دارید و در پناه حق. هر آمدن رو رفتنی هم هست، پائیز عوض شد و دیگه اون پائیز همیشگی نیست، اما همیشه آروزمند آرزو‌های قشنگتونه…

بـرچسب:  1384, برگزیده, بهمن, خودم, دیگران, سالگرد, شعر, عشق, عکس‌دار, غم انگیز, مناسبت, وبلاگ عشق یا هوس, ولنتاین
دستــه:  نوشته‌های قدیمی

[ . . . ]

باران می‌بارد امشب

باران می‌بارد امشب، دلم غم دارد امشب
آرام جان خسته، ره می‌سپارد امشب
در نگاهت مانده چشمم
شاید از فکر سفر برگردی امشب
از تو دارم یادگاری
سردی این بوسه را پیوسته بر لب
قطره قطره اشک چشمم
می‌چکد با نم نم باران به دامن
بسته‌ای بار سفر را
با توای عاشق‌ترین بد کرده‌ام من
رنگ چشمت رنگ دریا
سینهء من دشت غمها
یادم آید زیر باران، با تو بودم، با تو تنها
زیر باران با تو بودم، زیر باران با تو تنها
باران می‌بارد امشب، دلم غم دارد امشب
آرام جان خسته، ره می‌سپارد امشب
این کلام آخرینت
برده میل زندگی را از سر من
گفته‌ای شاید بیایی
از سفر اما نمی‌شه باور من
رفتنت را کرده باور
التماسم را ببین در این نگاهم
زیر باران گریه کردم
بلکه باران شوید از جانم گناهم
کی رود از خاطر من
آخرین بوسه شبی در زیر باران

خواننده: امید [ گوش کنید | دانلود ]
بـرچسب:  1384, آبان, امید, خواننده‌ها, دیگران, شعر, عشق, عکس‌دار, غم انگیز, وبلاگ عشق یا هوس
دستــه:  نوشته‌های قدیمی

[ . . . ]

گذر روزگار چه می‌کند با ما

اون قدیما توی یه منطقه مناسب، مثلا” سر سبز و خوش آب و هوا یا مناسب برای زراعت و کشت و کار و زندگی، چند تا خونواده دور هم جمع می‌شدن و خونه‌های کاهگلی می‌ساختن، همینطور زیاد و زیاد تر می‌شدن تا کم کم به روستا تبدیل می شد، روستائی‌ها به سادگی و بی‌آلایشی معروف بودن.
اون قدیما وقتی که پسره می‌رفت لب چشمه تا از آب پاک و زلال اونجا یه کوزه برداره و ببره، ناغافل چشمش توی چشم یه دختر ساده (بی‌آلایش) و خجالتی می‌افتاد، یکی مثل خودش، با این نگاه پاک دو تا گل سرخ کنار چشمه می‌رویید و دو کبوتر توی آسمون با هم جفت می‌شدن، دو تا نیلوفر آبی روی آب رها می‌شدن و دوتا دل پاک برای همدیگه فرو می‌ریخت، یه دختر ساده که یه شال منجق دوزی شده خوشگل روی سرش و یه لباس پولک دوزی شده خیلی زیبا هم تنش کرده بود، یه دختر زیبا و خوش قد و قامت و با حیا که وقتی خودش و پسره رو کنار چشمه تنها می‌دید بارها و بارها از خجالت می‌مرد و زنده می‌شد. شب‌ها دیگه خواب به چشمای هیچ کدومشون نمیومد. تا اذان صبح بیدار بودن و وقت نماز هم به یاد همدیگه، سال‌ها و سال‌ها به خاطر یه نگاه پاک و عاشقانه به پای هم می‌نشستن تا روز موعود فرا برسه، بالاخره اون روز از راه می‌رسید و زندگی عاشقانشون رو با همون سادگی چند سال پیش آغاز می‌کردن و تا آخرین لحظه‌های عمرشون کنار هم دیگه و به پای همدیگه می‌نشستن و آخرین نفس‌هاشون رو هم در کنار هم می‌کشیدن.

واقعا” که اون زمان زندگی‌ها چقدر ساده و قشنگ و بی دردسر بود.
اما حالا چی؟

بـرچسب:  1384, آموزنده, خودم, داستانک, عکس‌دار, مهر, وبلاگ عشق یا هوس
دستــه:  نوشته‌های قدیمی

[ . . . ]

عروسک

یه عروسک داشتم که اسمش ستاره بود، ولی مثل ماه می‌موند، من اون عروسک رو نخریده بودم، پیدا هم نکرده بودمش، از کسی هم نگرفته بودمش، اون عروسک رو خدا به من داده بود، اون عروسک با همه عروسک‌های دیگه فرق داشت، اون عروسک برای بازی کردن و سرگرمی نبود، برای زندگی کردن و زندگی بخشیدن بود. شبها موقع خواب، جاش روی قلبم بود، باهاش حرف می‌زدم، درد دل می‌کردم، می‌بوئیدم و می‌بوسیدمش، وقتی هم که توی تنهایی خودم گریه می‌کردم، اون هم با من گریه می‌کرد، حتی اشکام رو هم با دامن اون پاک می‌کردم، اون محرم راز من بود و خیلی هم صبور، آخه اون از آسمون بود و من از زمین، نمی‌دونست که چقدر دوسش داشتم، شاید بهش نگفته بودم ولی خیلی دوسش داشتم، تمام هستی و وجودم بود، همیشه از خودم می‌پرسیدم که اگه یه وقت عروسک کوچولوی من خراب بشه چی میشه؟ می‌دونستم که می‌میرم، حتی اگه یه گوشه از دامنش آشیب می‌دید دل می‌شکست، ولی هیچ وقت هیچ کدومش رو بهش نگفته بودم، درسته که اون عروسک کوچولو بود، اما برای من به اندازه یه دنیا ارزش داشت، یه دنیای دوست داشتنی و سرسبز، یه دنیای نا تموم و بی‌انتها، دنیایی با آسمون همیشه صاف و خورشید همیشه تابان، توی اون دنیای بزرگ یه قلب پاک و مهربون وجود داشت، یه قلب بزرگ که تمام خوبی‌های عالم توش جا می‌شد، توی اون دنیا چشمایی بود که گرمای نگاهش می‌تونست خورشید رو خاکستر کنه، و گرمای وجودش می‌تونست دنیا رو به آتیش بکشه، و شبها هم برق نگاهش آسمون رو روشن نگه می‌داشت، شبها وقتی همه جا رو سکوت فرا می‌گرفت صدای اومدنش رو می‌شنیدم، وقتی هم که به خواب می‌رفتم، فقط خوابای شیرین می‌دیدم.

اما یه روز یه زمینی که قلبش از سنگ بود، خیلی راحت دست ستاره من رو گرفت و از آسمون دلم برد، ستاره هم بدون هیچ تلاشی با لب خندون دنبالش رفت و شب‌های من رو برای همیشه تیره و تار گذاشت…

بـرچسب:  1384, خودم, شهریور, عشق, عکس‌دار, غم انگیز, مناسبت, وبلاگ عشق یا هوس
دستــه:  نوشته‌های قدیمی

[ . . . ]

مطالب قدیمی‌تر »