باز هم دوباره شبی باران باریدن خواهد گرفت،
بارانی نم نم با صدایی ملایم،
و من هم خواهم یافت روزی،
آن را که در کنارم باشد،
وقتی به دنبال لذت قدم زدن زیر بارانم،
قدم بر زمین خیس بگذارد پا به پای من،
و او را خواهم یافت روزی،
که زیر باران دستش در دست من باشد،
و دوباره پابهپای من همچو یک دوست،
در هوای پاک و زلال،
در انتهای نور قرمز رنگ خورشید،
به دنبال نیمکتی چوبی،
زیر درختی سبز،
به نظاره بنشینیم باریدن باران را…
کودکی چه عالمی دارد،
چرا که تنها کودکان را اینگونه افکار است،
انتظار بارانی دیگر…
