اگه کسی رو دوست داری لازم نیست که حتما” عاشقش هم باشی!
اگه عاشق کسی هستی لازم نیست که حتما” بهش دلبسته بشی!
اگه دلبسته کسی شدی لازم نیست که حتما” دلداده یا دلباخته بشی!
و اگه دلداده یا دلباخته کسی شدی در شرایط مناسب بهتر باهاش ازدواج کنی!
اما اگه خواستی با کسی ازدواج کنی باید حتما” دلداده یا دلباخته باشی!
اما اگه دلداده یا دلباخته کسی هستی باید حتما” عاشقش باشی!
و اگه عاشق کسی هستی باید حتما” دوسش داشته باشی!
اما با همه اینها همیشه اولویت اطاعت رو با عقلت قرار بده نه قلبت!
این قسمت از نوشته بنا به دلایلی حذف شده است.
دوست دارم اولین باری که میبینمت،
توی چشمات نگاه کنم و بهت لبخند بزنم،
شاید که تا حالا ندیدمت،
اما میدونم چشمات قشنگه،
میدونم تو هم به من لبخند میزنی،
میدونم میای طرف من،
میدونم توی چشمام نگاه میکنی،
با نگاهت میگی دستامو بگیر،
منم دستای گرمت رو میگیرم،
میخوام با گرمای احساسم گرمترشون کنم،
میدونی چی میخوام بهت بگم،
چشمات و میبندی و لبخند میزنی،
دوست دارم فاصلمون کمتر باشه،
بیا طرف من، بذار تو رو در آغوشم بگیرم،
میخوام گرمای وجودت رو احساس کنم،
توی موهات دست بکشم و نوازشت کنم،
چند لحظه کوتاه، بی صدا و بی حرکت،
در آغوش من نفس بکش،
بذار چند لحظه زمان رو بدیم دست دلهامون،
بذار صدای قلبی رو بشنویم،
که برای اون یکی میتپه،
برای معرفت و غرورش،
برای عقل و شعورش،
برای علاقه و احساسش،
بذار یه بار دیگه همدیگه رو نگاه کنیم،
دوباره چشمات رو ببند،
میخوام درددل کنم،
میخوای درددل کنی،
میخوایم توی چشمای همدیگه نگاه کنیم،
میدونم که دوست داری لبهات رو بذاری روی لبهام،
میدونی که چه احساسی دارم،
اما حالا وقتش نیست،
میخوام یه چیزی بهت بگم،
اصلا شاید که بهتر باشه، فقط و فقط،
کنارم بنشینی و بهم تکیه کنی،
سرت رو بذاری روی شونم،
دستت رو بذاری توی دستم،
تا یه چیزایی رو توی گوشت زمزمه کنم،
اصلا” فقط بنشین کنارم،
تا وجودت رو در نزدیکی خودم احساس کنم،
همین که کنارمی برام کافیه،
حالا میتونم بهت بگم،
اصلا” اگه نزدیک من هم نباشی،
باز هم بهت میگم که،
با ایمان به خوبیهات دوستت دارم…

