|
|
|
|
مطالب ماه آبان سال 1384 را مشاهده میکنید.
برای بازگشت به صفحهء اصلی اینجا کلیک کنید.
باران میبارد امشب، دلم غم دارد امشب
آرام جان خسته، ره میسپارد امشب
در نگاهت مانده چشمم
شاید از فکر سفر برگردی امشب
از تو دارم یادگاری
سردی این بوسه را پیوسته بر لب
قطره قطره اشک چشمم
میچکد با نم نم باران به دامن
بستهای بار سفر را
با توای عاشقترین بد کردهام من
رنگ چشمت رنگ دریا
سینهء من دشت غمها
یادم آید زیر باران، با تو بودم، با تو تنها
زیر باران با تو بودم، زیر باران با تو تنها
باران میبارد امشب، دلم غم دارد امشب
آرام جان خسته، ره میسپارد امشب
این کلام آخرینت
برده میل زندگی را از سر من
گفتهای شاید بیایی
از سفر اما نمیشه باور من
رفتنت را کرده باور
التماسم را ببین در این نگاهم
زیر باران گریه کردم
بلکه باران شوید از جانم گناهم
کی رود از خاطر من
آخرین بوسه شبی در زیر باران

|
|
|