@ پیام سیستم

مطالب ماه شهریور سال 1384 را مشاهده می‌کنید.
برای بازگشت به صفحهء اصلی اینجا کلیک کنید.

عروسک

یه عروسک داشتم که اسمش ستاره بود، ولی مثل ماه می‌موند، من اون عروسک رو نخریده بودم، پیدا هم نکرده بودمش، از کسی هم نگرفته بودمش، اون عروسک رو خدا به من داده بود، اون عروسک با همه عروسک‌های دیگه فرق داشت، اون عروسک برای بازی کردن و سرگرمی نبود، برای زندگی کردن و زندگی بخشیدن بود. شبها موقع خواب، جاش روی قلبم بود، باهاش حرف می‌زدم، درد دل می‌کردم، می‌بوئیدم و می‌بوسیدمش، وقتی هم که توی تنهایی خودم گریه می‌کردم، اون هم با من گریه می‌کرد، حتی اشکام رو هم با دامن اون پاک می‌کردم، اون محرم راز من بود و خیلی هم صبور، آخه اون از آسمون بود و من از زمین، نمی‌دونست که چقدر دوسش داشتم، شاید بهش نگفته بودم ولی خیلی دوسش داشتم، تمام هستی و وجودم بود، همیشه از خودم می‌پرسیدم که اگه یه وقت عروسک کوچولوی من خراب بشه چی میشه؟ می‌دونستم که می‌میرم، حتی اگه یه گوشه از دامنش آشیب می‌دید دل می‌شکست، ولی هیچ وقت هیچ کدومش رو بهش نگفته بودم، درسته که اون عروسک کوچولو بود، اما برای من به اندازه یه دنیا ارزش داشت، یه دنیای دوست داشتنی و سرسبز، یه دنیای نا تموم و بی‌انتها، دنیایی با آسمون همیشه صاف و خورشید همیشه تابان، توی اون دنیای بزرگ یه قلب پاک و مهربون وجود داشت، یه قلب بزرگ که تمام خوبی‌های عالم توش جا می‌شد، توی اون دنیا چشمایی بود که گرمای نگاهش می‌تونست خورشید رو خاکستر کنه، و گرمای وجودش می‌تونست دنیا رو به آتیش بکشه، و شبها هم برق نگاهش آسمون رو روشن نگه می‌داشت، شبها وقتی همه جا رو سکوت فرا می‌گرفت صدای اومدنش رو می‌شنیدم، وقتی هم که به خواب می‌رفتم، فقط خوابای شیرین می‌دیدم.

اما یه روز یه زمینی که قلبش از سنگ بود، خیلی راحت دست ستاره من رو گرفت و از آسمون دلم برد، ستاره هم بدون هیچ تلاشی با لب خندون دنبالش رفت و شب‌های من رو برای همیشه تیره و تار گذاشت…

بـرچسب:  1384, خودم, شهریور, عشق, عکس‌دار, غم انگیز, مناسبت, وبلاگ عشق یا هوس
دستــه:  نوشته‌های قدیمی

[ . . . ]

شاخه گل سرخ

دوست دارم همونطوری باشم که واقعا” هستم،
یه کلبه کوچیک،
یه گلیم پا خورده،
یه کوزه آب،
یه تیکه نون،
یه روز سبز با روشنایی خورشید،
یه شب پر ستاره با نور ماه،
یه کتاب و یه رحل،
یه دفتر خاطرات و …
دوست دارم تو هم همونطوری باشی که هستی،
هرطور که باشی برام عزیزی،
نمی‌تونم وقتی میای سر راهت فرش پهن کنم،
نمی‌تونم از چند نفر بخوام که روی کجاوه بنشوننت و دورت بچرخن،
نمی‌تونم سر تا پای تو رو طلا بگیرم،
نمی‌تونم زیباترین الماس های دنیا رو پیشکشت کنم،
نمی‌تونم چشمات رو به تصویر بکشم،
اما می‌تونم تمام زیبایی‌های دنیا رو یه جا بهت تقدیم کنم،
همون چیزی که تمام عشقم رو ابراز می‌کنه،
همون چیزی که با تمام وجودم بهت تقدیم می‌کنم،
می‌دونم که می‌دونی از همه دنیا چی دارم برای تو،
آره، فقط یه شاخه گل سرخ و یه جملهء دوستت دارم…

بـرچسب:  1384, برگزیده, تجدید ارسال, خودم, شهریور, عرفان, عشق, عکس‌دار, وبلاگ شهر باران, وبلاگ عشق یا هوس, وبلاگ یک شاخه زیتون
دستــه:  نوشته‌های قدیمی

[ . . . ]