@ پیام سیستم

مطالب ماه تیر سال 1384 را مشاهده می‌کنید.
برای بازگشت به صفحهء اصلی اینجا کلیک کنید.

دل‌گرمی لحظه‌های سرد

با رویـش این گل دوبـاره، صحرای دل همچون گلستان می‌شود
زمستان قلب سرد من هم این چـنین، همچون بهاران می‌شود

آنگونه که سزاوار است،
امشب را تا صبح،
دست نیایش به آسمان خواهم برد،
آنکس که اکنون مرا به دست فراموشی سپرده را فریاد خواهم کرد،
و برای شادمانی و جاودانگیش دعا خواهم نمود،
سپیده دم این شب برای من بسیار مقدس و گرامی است،
لحظه‌ای که خورشید با نور طلایی خود،
پرده سیاه شب را می‌درد،
لحظه آغاز سالروز رویش دوباره گلی است،
که بسیار با عطرش معطوفم نه با رنگش،
به درستی می‌دانم که دگر باغ رویش را نخواهم دید،
از گلستان لبش گلی نخوام چید،
اما گل من هرگز نخواهد خشکید،
چرا که امشب را تا صبح،
به آب دیدگانم آبیاریش خواهم کرد٬
دل نوشته هایم مکرر یاد این گل است،
برای آنان که با دل من پیوند دارند،
شاید که گفتنش ملال آور باشد،
ولی برای من دل گرمی است،
دل گرمی لحظه‌های سرد من،
پس همچنان می‌نویسم،
برای آنکس که سنگی به شیشه قلبم زد،
و البته برای دل پاکِ تنها مانده‌ام،
چرا که شاید دمی را آرام گیرد. باشد که همین امشب،
آری همین امشب را بی خبر،
آنگه در خواب ناز رویا می‌بینی،
پاورچین پاورچین بدان سان که مزاحم نباشم،
به داخل قلبت رخنه خواهم نمود،
و قلب خاک خورده‌ام را،
از میان همهء قلب‌هایی که،
روی طاقچه به نمایش گذاشته‌ای اعاده خواهم کرد،
و در آن زمان که رویای شیرینت پایان یافت،
و با ترس از خواب باز پس آمدی،
هراسان مرا جستجو خواهی کرد،
و در کوچه باغ های این دیار غبار آلود،
با دنبال من خواهی گشت،
ولی افسوس که من دیگر رفته‌ام،
برای همیشه،
در این لحظات باقی،
به فکر چاره‌ای باش که تنها تو گره گشایی،
پس بشتاب و باری دیگر،
پا بر روی چشمانم بگذار که وقت تنگ است،
آری امشب را چاره ساز باش که فردا دیر است،
چرا که من فردا رفته‌ام،
اما رویای بازگشتنت،
تا همیشه برای من دل گرمی است،
دل گرمی لحظه‌های سرد من…

× تولدت مبارک، ای عشق سوخته…

بـرچسب:  1384, برگزیده, تجدید ارسال, تیر, خاطره, خودم, سالگرد, عشق, عکس‌دار, غم انگیز, وبلاگ شهر باران, وبلاگ عشق یا هوس, وبلاگ یک شاخه زیتون
دستــه:  نوشته‌های قدیمی

[ . . . ]

به عنوان یک دوست

چه دوستای خوبی هستیم، چقدر از حال و احوال همدیگه با خبریم، چقدر هوای هم رو داریم و چقدر به همدیگه کمک می‌کنیم، همین بود؟ یادمه گفتم می‌خوام دوستم باشی نه GFم، یادمه گفتی می‌خوای دوستت باشم، نه BFت، چی شد پس؟ مگه تو نبودی که می‌گفتی نگاه من به دوستی دوست داشتنی و متفاوت، می‌گفتی دوست باشیم با هم که، حرفای دل همدیگه رو بشنویم، توی غم و شادی ها شریک هم باشیم، به هم دیگه کمک کنیم. پس کجایی، حالا که به کمکت نیاز دارم کجایی؟

بـرچسب:  1384, بدون عکس, تیر, خودم, وبلاگ عشق یا هوس
دستــه:  نوشته‌های قدیمی

[ . . . ]

اگر٬ اگر٬ اگر…

اگر دروغ رنگ داشت،
شاید هر روز ده‌ها رنگین کمان در دهان ما نقش می‌بست
و بی‌رنگی کمیاب ترین چیز بود.

اگر عشق ارتفاع داشت،
من زمین را در زیر پای خود داشتم.

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت،
عاشقان سکوت شب را ویران می‌کردند.

اگر براستی خواستن توانستن بود،
محال بود وصال.

اگر گناه وزن داشت،
هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد،
تو که از کوله بار سنگین خویش می‌نالی
و من شاید کمر شکسته‌ترین باشم.

اگر غرور نبود،
چشم‌ها به جای لب‌ها سخن نمی‌گفتند
و ما کلام دوستت دارم را در نگاه‌های گاه گاه جستجو نمی‌کردیم.

اگر دیوار نبود نزدیک‌تر بودیم
و شاید شب‌ها در کنار هم در زیر نور ماه به خواب می‌رفتیم.

اگر زمان نبود با اولین خمیازه به خواب می‌رفتیم
و هر عادت مکرر را در میان بیست و چهار زندان محبوس نمی‌کردیم.

اگر خواب حقیقت داشت،
همیشه با تو در آن ساحل همیشه سبز لبریز از ناباوری بودم.

اگر همه ثروت داشتند شاید،
شاید دل‌ها سکه را جای خدا نمی‌پرستیدند.

اگر مرگ نبود،
بی‌گمان همه کافر بودند.

اگر عشق نبود به کدامین بهانه می‌گریستم،
یا می‌خندیدم،
و آری پیش از اینها مرده بودم اگر عشق نبود.

اگر کینه نبود، قلب‌ها تمام حجم خود را در اختیار عشق می‌گذاشتند
و من با دستانی که زخم خوردهء توست،
گیسوان تو را نوازش می‌کردم،
و تو سنگی را که من به شیشه‌ات زدم را به یادگار نگه می‌داشتی.

اگر خداوند یک آرزوی انسان را برآورده می‌کرد،
من بی گمان دوباره دیدنت را آرزو داشتم
و تو هرگز ندیدن مرا،
و براستی نمی‌دانم که خداوند کدامیک را می‌پذیرفت.

فرستنده: شیوا ج
بـرچسب:  1384, بدون عکس, تیر, دیگران, وبلاگ عشق یا هوس
دستــه:  نوشته‌های قدیمی

[ . . . ]

رقص من و ساز زمونه

به چه ساز تو برقصم زمونه زمونه
از دست تو دل من چه خونه چه خونه
تو دل منو شکستی که رفتی عزیزم
تویی که برات می‌میرم نذار اشک بریزم
آخه دنیای منی به کی بگم مال منی
آخه دنیای منی تو رو می‌خوام مال منی
آرزوی آخرم بود که با تو بمونم
به امید عشقت خوبت بتونم بخونم
دل بی‌قرار من بود که پا روش گذاشتی
درد و بلای عشق و تو جونم تو کاشتی
بی تو دارم می‌میرم
خواب تو هر شب می‌بینم
مث جونی تو تنم
اگه نباشی می‌میرم
مث آیات خدا سوره حمد توی چشات
می‌سوزونه تنم گرمی اون برق نگات
آخه دنیای منی به کی بگم مال منی
آخه دنیای منی تو رو می‌خوام مال منی
به چه ساز تو برقصم زمونه زمونه
از دست تو دل من چه خونه چه خونه
تو دل منو شکستی که رفتی عزیزم
تویی که برات می‌میرم نذار اشک بریزم
آخه دنیای منی به کی بگم مال منی
آخه دنیای منی تو رو می‌خوام مال منی

خواننده: بیژن مرتضوی
بـرچسب:  1384, بدون عکس, بیژن مرتضوی, تیر, خواننده‌ها, دیگران, شعر, عشق, وبلاگ عشق یا هوس
دستــه:  نوشته‌های قدیمی

[ . . . ]