@ پیام سیستم

مطالب ماه اردیبهشت سال 1384 را مشاهده می‌کنید.
برای بازگشت به صفحهء اصلی اینجا کلیک کنید.

افکار طوفانی

به خودش می‌پیچید، دلش سیاه سیاه شده بود، غمگین غمگین، داشت بلند بلند ناله می‌کرد، همه صدای ناله‌هاش رو می‌شنیدن، ناگهان بغضش رو شکست و شروع کرد به گریه کردن، بد جوری گریه و زاری می‌کرد، دل منم گرفت، رفتم باهاش هم دردی کنم، خیلی دلداریش دادم، اما فایده نداشت، همینطور اشک می‌ریخت، منم دیگه نتونستم دردم رو پنهان کنم، منم شروع کردم به فریاد زدن، بی صدا در خودم فریاد می‌زدم، کم کم شروع کردم و پا به پای اون اشک ریختم، یه دفعه به یاد عشقم افتادم، بازم به یاد دروغ‌های اون آدم بی‌معرفت، آدمی که هرگز عمق عشق من رو باور نکرد، زار زار گریه کردم، نا خود آگاه، تصمیم گرفتم یه بار دیگه صداش رو بشنوم، می‌دونستم که شنیدنش دیگه مثل همیشه بهم آرامش نمیده، ولی می‌خواستم برای آخرین بار هم که شده طنین صداش توی گوشم بپیچه، تلاش خودم رو کردم اما فایده نداشت، نشد که نشد، ناامید شدم، بر گشتم، درسته که توی آخرین حرفاش بازم دروغ گفته بود، اما با صراحت گفته بود که منو نمی‌خواد، کاش که همین رو از اول گفته بود، کاش که باهام می‌نشست یه گوشه و دلایلش رو برام توضیح می‌داد، اما این کار رو نکرد، مهم نیست، در اون لحظه اونم به خاطرات تلخ زندگیم پیوست و رفت، برای همیشه از سر راهش رفتم کنار، همینطور اشک می‌ریختم، آسمون هنوز داشت با من گریه‌می کرد، تازیانه‌های قطره های سنگینش بد جوری به وجودم ضربه می‌زد، هر دو گریه کردیم، زیاد زیاد، کم کم سبک شدم، اونم سبک شد، کم کم ابرای سیاه از دلش بیرون رفتن و نور قرمز رنگ غروب خورشید از لابه‌لای درختا روی صورتم افتاد، زمین برق می‌زد، برگای درختا می‌درخشیدن، دستی به صورتم کشیدم و راه افتادم و برگشتم، توی راه دوباره دلم گرفت، وقتی آسمون حال و روزم رو دید، دوباره پر از ابرای سیاه شد و بازم شروع کرد به ناله کردن…

بـرچسب:  1384, اردیبهشت, برگزیده, خودم, عشق, عکس‌دار, غم انگیز, وبلاگ عشق یا هوس
دستــه:  نوشته‌های قدیمی

[ . . . ]

چیزی شبیه عشق

هر بی‌آشیانه‌ای چون من، مادام به دنبال جایگاهی‌ست که حافظ قلبش باشد، لیکن مخروبه‌ای را که یافت بی‌درنگ سر پناه خود می‌سازد…

بـرچسب:  1384, اردیبهشت, بدون عکس, خودم, عشق, غم انگیز, وبلاگ عشق یا هوس
دستــه:  نوشته‌های قدیمی

[ . . . ]

با دل خویش گفتم

گفتم که با تو باشم، زنده شوم دوباره
گفتا چرا که با من، چو باشمی ستاره؟
گفتم که نور عشقت، جان دوباره بخشد
گفتا که کوته است آن، دگر باره نتابد
گفتم که چرخ گیتی ما را به دامت انداخت
گفتا مگو بدین گون، بدان که ساغر انداخت
گفتم که آیتی نیست، در دل شکایتی نیست
گفتا مکن گلایه، نور هدایتی نیست

بـرچسب:  1384, اردیبهشت, بدون عکس, خودم, شعر, عشق, وبلاگ عشق یا هوس
دستــه:  نوشته‌های قدیمی

[ . . . ]

حفاظت شده: چشمانم آری اما قلبم نه

این نوشته با رمز محافظت شده است. برای نمایش رمز خود را بنویسید:


بـرچسب:  1384, اردیبهشت, خودم, عشق, عکس‌دار, غم انگیز, وبلاگ عشق یا هوس
دستــه:  نوشته‌های قدیمی

[ . . . ]

در سراب جاده‌ها

در اعماق قلبم نوایی آشنا زمزمه می‌کند،
آن کیست که اینگونه مرا محتاج خود کرده؟
در برق نگاهم چهره‌ای آشنا موج می زند،
هرز گاهی دو چشمانم سرابی را با آغوش می‌کشند،
و من سرد و بی روح از کنارش می‌گذرم،
آن کیست که قلبم در گرو دریای عشقش جا مانده اینگونه؟
ناگهان پر می‌کشیم به دنبالش می‌روم در آسمان‌ها،
در جاده‌های بی‌سرانجامی به دنبال تو می‌گردم،
با دلی مملو از شوق دیدارت به دنبال تو می‌گردم،
در آن لحظه تو را دیدم پسندیدم دل خود را،
که با قلبی بدین‌گونه از روی تو لبریز محبت به دنبال تو می‌گردد،
امیدوار که شاید باز سرابی بی انتها یک بار دیگر،
از محبت کند سیرابم،
که فهمیدم به دنبال تو می‌گردم…

بـرچسب:  1384, اردیبهشت, خودم, عشق, عکس‌دار, وبلاگ عشق یا هوس
دستــه:  نوشته‌های قدیمی

[ . . . ]

مطالب قدیمی‌تر »