شاخه گل سرخ

دوست دارم همونطوری باشم که واقعا” هستم،
یه کلبه کوچیک،
یه گلیم پا خورده،
یه کوزه آب،
یه تیکه نون،
یه روز سبز با روشنایی خورشید،
یه شب پر ستاره با نور ماه،
یه کتاب و یه رحل،
یه دفتر خاطرات و …
دوست دارم تو هم همونطوری باشی که هستی،
هرطور که باشی برام عزیزی،
نمی‌تونم وقتی میای سر راهت فرش پهن کنم،
نمی‌تونم از چند نفر بخوام که روی کجاوه بنشوننت و دورت بچرخن،
نمی‌تونم سر تا پای تو رو طلا بگیرم،
نمی‌تونم زیباترین الماس های دنیا رو پیشکشت کنم،
نمی‌تونم چشمات رو به تصویر بکشم،
اما می‌تونم تمام زیبایی‌های دنیا رو یه جا بهت تقدیم کنم،
همون چیزی که تمام عشقم رو ابراز می‌کنه،
همون چیزی که با تمام وجودم بهت تقدیم می‌کنم،
می‌دونم که می‌دونی از همه دنیا چی دارم برای تو،
آره، فقط یه شاخه گل سرخ و یه جملهء دوستت دارم…

بـرچسب:  1384, برگزیده, تجدید ارسال, خودم, شهریور, عرفان, عشق, عکس‌دار, وبلاگ شهر باران, وبلاگ عشق یا هوس, وبلاگ یک شاخه زیتون
دستــه:  نوشته‌های قدیمی

[ . . . ]

آغوش

تا گرم آغوشت شدم
چه زود فراموشت شدم
تقصیر تو نبود خودم
باری روی دوشت شدم
کاشکی دلت بهم می‌گفت
نقشه‌ی قلبمو داره
هر کی زد و رفت و شکست
یه روز یه جا کم میاره
یه روز یه جا کم میاره
موندن و سوختن و ساختن
همه یادگار عشق
انتقام از تو گرفتن
کار من نیست کار عشقه
انتقام از تو گرفتن
کار من نیست کار عشقه
موندن و سوختن و ساختن
همه یادگار عشق
انتقام از تو گرفتن
کار من نیست کار عشقه
انتقام از تو گرفتن
کار من نیست کار عشقه

منبع: شادمهر عقیلی
بـرچسب:  1385, آذر, بدون عکس, خواننده‌ها, دیگران, شادمهر عقیلی, شعر, غم انگیز, وبلاگ یک شاخه زیتون
دستــه:  نوشته‌های قدیمی

[ . . . ]

نزدیکتر از پیرهن

خوابم یا بیدارم؟
تو با منی با من!
همراه و همسایه،
نزدیکتر از پیرهن!
باور کنم یا نه حرم نفس‌هاتو،
ایثار تن سوز نجیب دستاتو،
خوابم یا بیدارم؟
لمس تنت خواب نیست!
این روشنی از توست!
بگو از آفتاب نیست!
بگو که بیدارم!
بگو که رویا نیست!
بگو که بعد از این جدایی با ما نیست!
اگه این فقط یه خوابه،
تا ابد بذار بخوابم،
بذار آفتاب بشم و تو خواب از تو چشم تو بتابم!
بذار اون پرنده باشم که با تن زخمی اسیره!
عاشق مرگه که شاید توی دست تو بمیره!
خوابم یا بیدارم؟
ای اومده از خواب…
آغوشتو باز کن قلب منو دریاب!
برای خواب من،
ای بهترین تعبیر!
با من مدارا کن ای عشق دامنگیر!
من بی تو اندوه سرد زمستونم،
پرنده ای زخمی،
اسیر بارونم!
ای مثل من عاشق!
همتای من محجوب!
بمون بمون با من
ای بهترین
ای خوب…

بـرچسب:  1385, آذر, بدون عکس, دیگران, شعر, وبلاگ یک شاخه زیتون
دستــه:  نوشته‌های قدیمی

[ . . . ]

خواستن تو

وقتی دلت می‌گیره، سرت رو روی شونه‌ی من می‌ذاری و گریه می‌کنی، گریه می‌کنی تا خالی بشی، من هستم که دست می‌کشم توی موهات و نوازشت می‌کنم، به من اطمینان می‌کنی به من، با من حرف می‌زنی، از عشق با اطمینان به من تکیه می‌کنی، می‌دونی که من پشتت رو خالی نمی‌کنم، می‌دونی که من تنها مردی هستم که تو رو برای خودت می‌خوام، برای رفتارت، برای کردارت، برای احساست، برای شخصیتت، من هستم اون مردی که تو رو برای خودت می‌خواد نه برای زن بودنت، دلت رو می‌خواد، روح سرشار از احساساته لطیفت رو می‌خواد نه جسمت رو، کسی که تو رو برای زیبایی باطنت می‌خواد نه برای زیبایی ظاهرت، می‌دونی من هستم اون کسی که خوده خوده خودت رو می‌خواد نه چیزه دیگه ای…

عزیزم:
هیچکس اندازهء من به تو فکر نمی‌کنه…
هیچکس اندازهء من ارزش تو رو نمی‌دونه…
هیچکس اندازهء من احساسات تو رو ستایش نمی کنه…
هیچکس اندازهء من خاطر تو رو نمی‌خواد…
هیچکس اندازهء من تو رو دوست نداره…
تمام دنیا رو بگرد تا خودت ببینی…

بـرچسب:  1385, آبان, بدون عکس, خودم, عشق, وبلاگ یک شاخه زیتون
دستــه:  نوشته‌های قدیمی

[ . . . ]

خواستن من

هر کسی دوست داره یکی رو داشته باشه که وقتی دلتنگ می‌شه سرش رو بذاره روی شونش و گریه کنه، یکی که دست بکشه توی موهاش و نوازشش کنه، یکی که بتونه بهش اطمینان کنه، یکی که بتونه باهاش حرف بزنه، یکی که بتونه از عشق بهش تکیه کنه، یکی که پشتش رو خالی نکنه، یکی که واقعا” یک مرد باشه٬ مردی که اونو برای خودش بخواد، برای رفتارش، برای کردارش، برای احساسش، برای شخصیتش، مردی که اون رو برای خودش بخواد نه برای زن بودنش، دلش رو بخواد، روح سرشار از احساساته لطیفش رو بخواد نه جسمش رو، کسی که اونو رو برای زیبایی باطنش بخواد نه برای زیبایی ظاهرش، می‌دونم کسی رو می‌خوای که خوده خوده خودت رو بخواد نه چیزه دیگه ای…

بـرچسب:  1385, آبان, بدون عکس, خودم, عشق, وبلاگ یک شاخه زیتون
دستــه:  نوشته‌های قدیمی

[ . . . ]

مناجات

خداوندا به درستی می‌دانم،
که همیشه بنده‌ی خطاکاری بوده‌ام،
و می‌دانم که همیشه،
به درگاه تو تنها گناه کرده‌ام و بس،
ای خدایی که با این حال،
همیشه و هر چه طلب کردم به من بخشیدی،
به بزرگی و کرامت خویش،
گناهان مرا نیز ببخشای،
و از سر تقصیرات من بگذر،
این بنده بی چشم رو،
تنها خواسته‌ای دیگر بیش ندارد،
خداوندا به والدینم عمر طولانی و سلامت و سعادتی بیش از پیش عطا کن،
و شکرانه‌های مرا برای سلامت و سعادتی که بر من روا داشتی بپذیر…

بـرچسب:  1385, آبان, برگزیده, تجدید ارسال, شعر, شعر نو, عرفان, عکس‌دار, وبلاگ یک شاخه زیتون
دستــه:  نوشته‌های قدیمی

[ . . . ]

مطالب قدیمی‌تر »